X
تبلیغات
رایتل

روان،مثلِ آب؛شیرین چون شکر،برایِ شکلات



پس از آن که قبلن دو بار موفق به دیدن اجرای نمایش «مثل آب برای شکلات» شده بودم(بار اول اجرای تمرینی و دیگر بار اجرای عموم در سوم آبان)،امشب نیز به تماشای آخرین شب اجرای این اثر به پلاتو آفتاب رفتم.

«مثل آب...» نام رمانی است مکزیکی نوشته خانم لورا اسکوئیول که نشان دهنده بخشی از جامعه زنان مکزیکی و سنت های حاکم بر آن جامعه،در زمان های نسبتن دور است.این رمان که در فضای رئالیسم جادویی نگاشته شده است توسط «ابراهیم پشتکوهی» تبدیل به اثری نمایشی گردیده،که به عنوان اثر پایان کارِ اعضای تازه پیوسته به گروه «تی تووک»،پس از اتمام دوره کلاس های تئاتر که این گروه به سرپرستی آقای پشتکوهی از شهریورماه سال گذشته برگزار کرده بودند،انتخاب شد و از اول آبان لغایت پانزدهم همین ماه به روی صحنه رفت.انتخابی که با وجود تغییرات ایجاد شده توسط نویسنده نمایشنامه-پشتکوهی-همچنان با فضای کلی اثر اصلی نوشتة خانم اسکوئیول هم خوانی و پیوند مطلوبی دارد.

گرچه ریتم کلی اجرا به نسبت اجرای تمرینی تا حدودی کندتر شده بود،ولی هم چنان مدت زمان اثر در همان حدود 100دقیقه باقی مانده است،که به اعتقاد نگارنده با وجود این موارد باز هم بیننده تا پایان با اثر همراه می شود و احساس کسالت و خستگی نمی کند و این یکی از محاسن این اجرا است.البته در این خصوص،نکته ای که در شب اجرای 3آبان به چشم آمد و خوشبختانه امشب از آن خبری نبود،همان کندیِ بیش از حد معمولِ ریتم و عملکرد بازیگران در 2-3دقیقه اولیه بود،و همان طور که اشاره نمودم این اشکال امشب به هیچ وجه مشاهده نشد.به شخصه حضور قدرتمند اعضای گروه موسیقی-3آبان خواننده اصلی گروه،رضا کولغانی غایب بود و متأسفانه نا هماهنگی هایی بین بازیگران و گروه موسیقی وجود داشت-را در از بین رفتن آن خلاء ایجاد شده بسیار مؤثر می دانم.ضمن این که ملودی ساخته شده توسط بهرنگ عباسپور،که تا حدودی حال و هوای موسیقی های خیابانی را در ذهن تداعی می کند،کاملن منطبق بر اثراست و در قسمت اجرا نیز،اعضا بسیار موفق عمل می کنند. اما جا دارد همین جا گلایه ای تکراری داشته باشم از مسئولین متولی استان که چرا نباید برای فعالیت های هنری گروه هایمان مکان در خور شأنی داشته باشیم؟ مخاطب تا کی باید کمبود فضا و فشردگی را تحمل نماید؟ نمونه اش در اثر اخیر،محل استقرار گروه موسیقی است.با توجه به فضای محدود،گروه موسیقی به اجبار،بعد از سن و چسپیده به تماشاگران قرار گرفته و به این دلیل حجم صدا و زمان رسیدن اصوات تولید شده به مخاطب بلندتر و زودتر از گفتگوی بازیگران بر صحنه،به گوش مخاطب می رسد که در قسمت هایی از کار باعث حواس پرتی مخاطب از صحنه به سمت گروه موسیقی می گردد.  

در مورد بازیگران ذکر این نکته ضروری است که با توجه به کار اولیِ بودن اعضای گروه-جز 2نفر-کار همگی خوب و حتا فراتر از آن،عالی است.تمام نقش آفرینان با بازی های روان و فارغ از کلیشه های رایج،از پسِ نقشی که بر عهده دارند به خوبی بر می آیند. حیف است در بین بازی های بازیگران به بازی تأثیرگذار و به یاد ماندنی الهام اسکندری در دو نقشی که بر عهده داشت-چنچا،کنیزک خانه زاد و خووآن،انقلابی شورشی-اشاره ای نداشته باشم. بازی او در تک تک لحظات حساب شده و دقیق است.او دقیقن می داند در هر لحظه و در قالب موقعیتی که در آن قرار گرفته می خواهد چه چیزی را به بیینده انتقال دهد.معتقدم علاوه بر موسیقی،این بازیگر است که با بازی پر شورش تا حدود زیادی وظیفه کنترل و هماهنگی دیگر بازیگران را با ریتم کلی اثر بر عهده دارد.توانایی وی در استفاده از بدن،خطوط و میمیک چهره اش توانسته جان و تحکّم بیشتری به دیالوگ هایی که به کار می برد بدهد و بازی اش را بسیار باورپذیرتر کند.انجام این کار توسط بازیگری که برای اولین بار به روی صحنه می رود بسیار ستودنی و قابل تحسین و تقدیراست. اسکندری توانسته است تعادلی مطلوب بین دو شخصیت کاملن متفاوتی که نقش شان را بر عهده دارد،ایجاد کند،و در هر دو نقش-و به خصوص چنچا-بسیار بسیار موفق ظاهر شود.

از جمله دلایل موفقیت این اثر،خصوصن در شیوه اجرای بازیگران،جدای از دقت و همت ابراهیم پشتکوهی و تلاش خود بازیگران،همدلی و صمیمیت مثال زدنی ای است که بین بازیگران اثر وجود دارد. آن ها توانسته اند با استفاده از این صمیمیت،اندک ضعف های موجود در بازی یکدیگر را پوشش دهند،به گونه ای که مخاطب با این ذهنیت رو به رو می شود که اینان هنر پیشه گانی با سال ها تجربه و کار در تئاترند.

اما تفاوت ایجاد شده مفیدی که این شب ها به نسبت اجرای تمرینی مشاهده شد،حذف دیالوگ / مونولوگ های شخصیت پدرو است که با بازی مبتنی بر احساس علیرضا سرحدی-خصوصن صحنه مرگ پسرش،ربرتو-حتا بدون به کار بردن هیچ کلامی بیشترین تأثیر را بر روی مخاطب می گذارد و به نظر،هم خوانی بهتری نیز با فضای اثر برقرار می کند.

از دیگر نقاط قوت «مثل آب...» طراحی و اجرای دکور و نور متناسبی است که توانسته اند جان مایه و دلنشینی خاصی به کار بدهند به قراری که مخاطب خود را در فضایی تقریبن آشنا-آشپزخانه و وسایل موجودش-می بیند و طبعن احساس راحتی بیشتری می کند.

 

سارا توکلی*ماما النا* ممنونم از تو به خاطر بازی عالی و حس مادرانة توأم با تشویق و تنبیهت!

فاطمه جعفری*ناچا*ممنونم از تو به خاطر بازی عالی و مهربانی خاله مانندت!

ماندانا لیاقت*رسورا+اسپرانزا*ممنونم از تو به خاطر بازی عالی و تسلط در بیان کلماتت!

مریم نحوی*گرترودیس+عمه*ممنونم از تو به خاطر بازی عالی و آمادگی بدنی ات!

معصومه آقابیگی*تیتا*ممنونم از تو به خاطر بازی عالی و سرشار از احساست!

علیرضا سرحدی*پدرو*ممنونم از تو به خاطر بازی عالی و سکوت پر مفهومت!

الهام اسکندری*چنچا+خووآن*ممنونم از تو به خاطر بازی عالی و حضورت!

محمد سایبانی*دکتر جان*ممنونم از تو به خاطر بازی عالی و متفاوتت!

امیرعلی سی سی پور*مارکو+الکس*ممنونم از تو به خاطر بازی عالی و لبخند ملیحت!

یاشار محسنی*خوزه+مجری*ممنونم از تو به خاطر بازی عالی و کنترل مناسب طنازیت!

 

در پایان،خسته نباشید و تبریکی صمیمانه می گویم به ابراهیم پشتکوهی،تئاتر تی تووک و تمام کسانی که به هر شکلی در به نمایش درآمدن این اثر سهیم بوده اند.هم چنین تبریکی ویژه به خانواده تک تک بازیگران به خاطر بازی های غرورآفرین فرزندانشان.

با آرزوی موفقیت های روز افزون،سلامتی و شادی برای تمامی فعالین جامعه تئاتر استان...



پ.ن: عکس ها از روح اله بلوچی؛برای دیدن عکس های بیشتر اینجا را کلیک کنید.

پ.ن1: عکس های دیگر عکاس استان،مجید جمشیدی را اینجا ببینید.

پ.ن2: اجرای امشب تقدیم شد به یکی از اعضای گروه موسیقی که در غم از دست دادن پدر بزرگوارشان بودند.

پ.ن3: «برف در بندرِ عباس آقا» دومین فیلم مرتضا نیک نهاد کلید خورد.