شاهکار آنتوان دو سنت اگزوپری.نمیدونم اولین باری که خوندمش کی بود ولی آخرین بار همین 3.4 روز پیش بود.همیشه حس خوبی نسبت بهش داشتم.آبان گذشته بود که بعد از مدت ها از قفسه کتاب های امید برش داشتم و دو بار پشت سر هم خودنمش.یک نفس! واسم مثل اشعار حافظ و سعدی می مونه که هر بار بنا بر حسم تو اون لحظه یه برداشت متفاوت ازشون می کنم.کتاب امید با ترجمه احمد شاملو بود. یعنی تا قبل این هر چند بار که خوندمش با ترجمه شاملو بوده تا یه هفته پیش که رفتم و ترجمه محمد قاضی اش رو گرفتم.هر دو،ترجمه های عالی ای هستن و من که چندان تفاوتی درشون احساس نکردم.کوچکتر که بودم نمی تونستم درک کنم چرا کتاب مترجم داره! بس که ترجمه اششیرین و بی نقص بود فکر میکردم متن اصلی فارسیه.تو این چند روزه که دوباره خوندمش مدام به این فکر می کنم که چند درصد از ما قبل از اینکه دیگران رو پای میز محاکمه بکشونیم و درباره شون قضاوت کنیم به فکر محاکمه خودمونیم؟
این چند خط رو از گفتگوی شازده کوچولو با پادشاه میارم:
"پس تو خودت را محاکمه خواهی کرد.این دشوارترین کار است.محاکمه خود از محاکمه دیگران مشکل تر است.تو اگر توانستی درباره خود درست قضاوت کنی قاضی واقعی هستی".
من برای قاضی واقعی شدن تلاش می کنم.شما چطــور؟
اهلی کردن یعنی چه ؟؟!!
شازده کوچلوی من کو؟؟!!دست خلوص رنگیه یا دست خودت؟؟!
دست من که نیست
چه خوب که یادآوری کردی!
خیلی وقته نخوندمش این اساس نامه ی انسان بودن رو.
دست منم که نیست.
هزار بار دیگه بهم بگن پایان نامه بنویس این کتابو انتخاب میکنم
آدمها همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان ها می خرند.اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها اند بی دوست... تو اگر دوست می خواهی من را اهلی کن .

موافق هستم واقعا" اساس نامه انسان بودن هستش . اما کتاب من اونجا چه می کنننننننننننه
کتاب تو؟؟؟!!!!
اینجا نیست که. من نمی دونم چرا همه تون کتاباتون رو از من می خواین؟