عزیزِ یکی از دوستانِ جان سخت بیمار است؛دعایش کنید لطفن...
امروز اول اردیبهشت ماه،روز بزرگداشت مشرفالدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی است. به همین مناسبت از یکی از دوستانم خواستم تا بهصورت تصادفی غزلی از غزلیات این شاعر بزرگ را برای خوانندگان این وبلاگ انتخاب کند؛و این هم غزل تقدیمی من و محمدرسول به شما:

منبع عکس: جستجو در گوگل
امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را / یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را
یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد / ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را
هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگدل / کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را
گر پای بر فــرقـم نهی تـشــریف قربت میدهی / جز سر نمیدانم نهادن عذر این اقدام را
چون بخت نیک انجام را با ما بهکلی صلح شد / بگذار تا جان میدهد بدگوی بد فرجام را
سعدی علم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان / ما بت پرستی میکنیم آنگه چنین اصنام را